جعفر شهرى باف

102

طهران قديم ( فارسى )

سرخ‌فام غضبناك ساخته در هيئتى كه نشان‌دهندهء كينه و شرارت و هر گونه بدقلبى و بدطينتى و بالاتر از آن ميآمد . لباسشان در فرم و قيافه به صورت ملبوس مردم عادى از قبا و لباده كه بجاى شال بر روى آن كمربند ميبستند و خنجرى كه گاهى با غلاف و وقتى بىغلاف در پر شال ميكردند و شلوارى گشاد سياه يا آبى از متقال يا دويت « 85 » و گيوه‌اى آجيده « 86 » يا كفشى چرمى دهان دولچه‌اى نعل‌دار كه پايشان صدا داشته باشد و تركه ، يا چوب‌دستىاى از آلبالو يا عناب براى ترساندن و تنبيه و زدن مردم ، مگر در اوقات مأموريت و دستگيرى و روزهاى رسمى و سلام كه قباى سرخ آتشين پوشيده ، بجاى خنجر قداره آويخته ، عوض تركه و چوب چماق بدست ميگرفتند . اين افراد اگرچه جيره و مواجبى از دستگاه دولت و حكومت نداشتند و چيزى هم نيز حق خدمت ميپرداختند ، اما راههاى عوايدى داشتند كه ميتوانستند در اندك زمان صاحب ثروت سرشار گرديده بهترين زندگىها را فراهم آورند كه يكى از آن فراشها صاحب همين كوچه‌ى فراشباشى بود كه از فراشى به فراشباشىگرى رسيده صاحب ضياع و عقار و خانه و باغ و ملك و كاروانسرا و اسب و درشكه و كالسكه و مستغلات ، از ده و حمام و دكاكين و مال و منال شده بود كه تنها خانهء مسكونيش چند هزار متر عرصه و همين مقدار اعيان ، از بيرونى و اندرونى و زيرزمين و حوضخانه و طالار و سرپوشيده و مطبخ و اصطبل و سرطويله و حمام سرخانه و گلخانه و نارنجستان و لوازم بود ، سواى پولهاى نقد و نزوليش كه خودش حساب دارائيش نميدانست . فراش‌ها و فراشباشىهائى كه با خودسرى و قدرت‌نمائى و ترس و وحشت انداختن در دل مردم كه اگر عقب كلاهشان ميفرستادند كلاه را با سر ميآوردند ، جاده صاف‌كن اربابان خود بوده ، از ايشان گمانهء آنها زده ، بر اين كه نوكرشان كه اين باشد واى بخودشان و در رفع توقعات و پرداختنىهاى لازمه حساب بكنند و تا كمترين طريقهء اخاذيشان معلوم شود ماجراى

--> ( 85 ) . پارچه‌اى نخى ريزباف آهار خورده براق محصول روس كه عوام دبيت‌اش ميگفتند . جهت شلوار و پيراهن سياه و سياهى عزاخانه‌ها و قهوه‌اى و طوسى آن براى آستر يا رويهء لحاف . ( 86 ) . چنانچه از نامش پيداست گيوه‌اى ( آج ) خورده كه تخت چرمى آن را با ريسمان كلفت گلچه زده آج ميدادند ، و هرچه گل و خاك و رطوبت به آن ميرسيد پردوام‌تر ميگرديد .